Slideshow داستان سکس با خالم


تنها در خانه ای دنج یک پسر جوان با فانتزی‌های داغ خودش درگیر بود. تصاویر خاله اش ذهنش را پر کرده بود. خاله سکسی در فکر پسر خواهرش یکباره عمه اش وارد شد و او را متحیر کرد. حضور غیرمنتظره عمه نگاهشان به هم افتاد و جرقه میل بینشان شعله‌ور شد. چشم‌های شهوانی و خنده‌های پنهان خاله با پوشش نازک خود بدنش را به نمایش می کشید و پسر مجنون تر می شد. اندام جذاب عمه نمی‌توانستند احساساتشان را مهار کنند. تمنایی غیرقابل انکار به آهستگی به هم مأنوس شدند و لب هایشان به هم رسید. ماچ‌های پرشور دستانشان روی بدن یکدیگر حس می‌شد. نوازش‌های شهوانی جامه‌ها گسیخته می شد و بدن‌ها رخنمون می گشت. برهنگی تدریجی هرچه بیشتر پیش می رفتند شور بیشتری را تجربه می کردند. اوج هیجان بالاخره در اوج هوس و میل به هم پیوستند. لحظه وصل نهایی آه و ناله‌ها و تنگ نفس هایشان در حجره میپیچید. صدای جنون عمه با دیدگان بسته و دهان گشوده فریاد میزد. بروز رضایت شهوانی پسر با قدرت و شهوت مطلق داخلش فرو میرفت. حدت ورود بدن‌هایشان بر هم میپیچید و خوی از جبینشان سرازیر میشد. چرخش عاشقانه بدن‌ها دقایقی دیوانه‌وار که هرگز از خاطرشان محو نخواهد شد. سرور مطلق عمه با تمام وجودش پسرک را بر آغوش دربرگرفته بود. احساس امنیت و سرور پس از ساعاتی عاشقانه وامانده و خشنود در آغوش هم خوابیدند. سکون پس از طوفان سحر فردا با لبخندی شریرانه بیدار شدند. آغازی نوین با سرّی نهفته خاله به وی نگاه کرد و گفت اینکه سرّ ماست. عهد سکوت و پنهانی و همواره داستان سکس ناروا خاله و خواهرزاده‌اش در خاطرشان باقی می‌ماند. یادگارهایی متروک ناپذیر
1   47 minutes ago