او از خواب بیدار شد با یک شهوت جدید که او را به سمت چیزی حیوانی و اولیه میکشاند

شهوت حیوانی در ذهن او چرخید وقتی به تمایلات خود فکر کرد

لباسهایش را از تن درآورد با هر حرکت شهوتی نوظهور

بدنش فراتر از انتظارات رفت در این بازی جدید ممنوعه و جذاب

فانتزیهایش زنده شد او عمیقتر به دنیای سکس با حیوان فرو رفت

هر نفس او را به جایی که فقط غریزه حکمفرما بود نزدیکتر میکرد

سپس موجی از هیجان به سراغش آمد با نگاهی که همه چیز را در خود داشت

بدنش در آغوش گرفته شد در شهوتی عمیقتر

این ملاقات او را به دنیای ناشناخته برد

بدنش داستان سکسی حیوانات را فریاد میزد

او فهمید که این مسیر جزء جداییناپذیری از او شده بود

بدنش به لرزه درآمد در لذتی وصفناپذیر

داستان سکسی حیوانات دیگر فقط فانتزی نبود بلکه واقعیت او شده بود

آن تصویر برای همیشه در ذهنش

هیچ وقت از تمایلاتش دست نکشید

با هر نفس سکس با حیوان را تکرار میکرد

او میخواست عمق بیشتری از این عشق غریزی

هر بار او خود را به این سکس سگ تسلیم میکرد

در اوج لذت او حس میکرد که این تجربه همیشه رویاپردازی میکرد